نمایشگاه عکس
store of pictures
شب سردي است، و من افسرده *** مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افروز مرا بر غم ها *** فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني *** نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است هر دم اين بانگ بر آرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! *** خنده اي كو كه به دل انگيزم قطره اي كو كه به دريا ريزم صخره اي كو كه بدان آويزم *** مثل اين است كه شب نمناك است ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است. سهراب سپهري تا عشق که در زمین است ما را چه فسانه در برین است عاشقان تنها و غريب بياييد دست از هوس برداريم و يك عشق واقعي را در زندگي شروع كنيم. دوستدار شما .... سهراب
راه دوري است، و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

